قصه و هیپنوتیزم

در هیپنوتیزم اریکسونی قصه و حکایت نقش مهمی دارد و اریکسون با مهارت از آنها در هیپنوتیزم درمانی استفاده می کرده. این قصه ها بعدا در کتابی با عنوان " صدای من همراه با شما خواهد بود" my voice will go with you با تفسیر های دکتر سیدنی روزن ارائه شد این کتاب با عنوان قصه درمانی در ایران چاپ شده، ترجمه روانی است اگر چه داستانهای مهمی از آن سانسور شده. قصد دارم بتدریج این داستان های هیپنوتیزمی را در همین وبلاگ ترجمه کرده و ارائه بدم.

اولین داستانی که انتخاب کردم " او را در مسیر نگه دار" است. کسانی که از هیپنوتیزم اریکسونی در درمان استفاده می کنند و ههمچنین مشاوران و مربیان می توانند از این داستان بخوبی استفاده کنند.

او را در مسیر نگه دار

یک روز اسبی ناشناس وارد حیاط مزرعه شد من در آن موقع یک بچه بودم. هیچکس نمی دانست که این اسب از کجا آمده و هیچگونه نشان و مشخصه ای هم نداشت. شکی نبود که او متعلق به کسی است چون اسب وحشی نبود. 

پدرم تصمیم گرفت او را به سمت خانه اش هدایت کند . او سوار اسب شد و هدایت کرد آن را به سمت جاده و به سادگی اعتماد کرده بود به غریزه اسب برای هدایت خودش به سوی خانه اش. او فقط زمان هایی که اسب از جاده خارج می شد برای علف خوردن و یا رفتن به سمت دیگر مزارع دخالت می کرد. در اینگونه مواقع پدرم محکم اسب را برای برگشتن به مسیر هدایت می کرد. با این روش اسب خیلی زود برگشت به صاحبش. 

مالک اسب خیلی معتجب شد وقتی که اسب را دید و از پدرم پرسید: شما چطور دانستید که اسب از اینجا آمده و متعلق به من است؟

پدرم پاسخ داد: من نمی دانستم، اسب می دانست! تمام کاری که من انجام دادم این بود که او را در مسیر نگه دارم.

/ 1 نظر / 4 بازدید
ازی

فکر کنم این قصه در ترجمه فارسی بود و حذف نشده بود! چون مطمئنم این داستان رو خوندم! منتظر قصه های سانشور شده در ترجمه فارسی هستم. لطفا یه خبر به من بدید هر وقت در وبتون اوردید