مهر: دانشمندان مختلف با بررسی عناصری که منجر به توسعه خلاقیت در کار می شوند نشان داده اند که در میان افرادی که از خلاقیت به عنوان یک حرفه استفاده می کنند درصد کسانی که از اختلال دوقطبی رنج می برند بسیار بالا است.

هنرمندان و نویسندگان بزرگی چون ونسان ونگ گوگ، ویرجینیا وولف و ارنست همینگوی از بیماری اختلال دو قطبی رنج می بردند.

اکنون نتایج یک تحقیق در آمریکا نشان می دهد بیش از 8 درصد از کسانی که حرفه آنها با خلاقیت مرتبط است از بیماری افسردگی- شیدایی یا اختلال دوقطبی رنج می برند. درحالی که در کل جمعیت جهانی تنها یک درصد از مردم به این اختلال مبتلا هستند. از سوی دیگر، در حدود 8 درصد از کسانی که از اختلال دو قطبی متاثر هستند می توانند به عنوان افراد خلاق مورد ملاحظه قرار گیرند.

"گرگ ماری" و "شری جانسون" در مقاله ای که به تازگی در مجله Clinical Psychological Review منتشر کرده اند خاطرنشان می کنند که این ارتباط هنوز باید به روشی قطعی نشان داده شود، چراکه تاکنون این مطالعات به جای اینکه به صورت بررسیهای وسیع اپیدمی شناسانه انجام شوند تنها بر روی موارد مجزا بوده اند و از دیدگاه علمی نمی توانند چندان عمومیت داشته باشند.

همچنین به نظر می رسد که پیوند میان خلاقیت و اختلال دوقطبی، یک ارتباط خطی نیست. در واقع کسی که از اشکال شیدایی حادتری رنج می برد نسبت به کسی که به اشکال سبکتر این اختلال مبتلا است کمتر قادر به تولید خلاقیت است.

"کای ردفیلد جمیسون"، استاد روانشناسی مدرسه پزشکی دانشگاه جان هاپکینز در بالتیمور در این خصوص توضیح داد: "دهها سال و یا واقعاً قرنها است که خلق و خوی انسان با خلاقیت مرتبط شده اند. درحقیقت خلق و خو با جنبه های دیگری چون تجسم گرایی، توانایی تفکر و درس گرفتن از مصیبتها نیز ارتباط دارد. همچنین افسردگی نیز حداقل از بعضی جهات می تواند تفکر را آسان کند."

خلاقیت در کار و ارتباط میان شیدایی- افسردگی و خلاقیت از جمله موضوعاتی هستند که در کنفرانس جهانی "آینده علم" که از 18 تا 20 سپتامبر در شهر ونیز برگزار می شود، مورد بررسی قرار خواهند گرفت. عنوان این دوره از کنفرانس "آینده علم" "ذهن: جوهره بشریت" نامگذاری شده است.
"کای ردفیلد جمیسون" یکی از محققانی است که از سالها قبل بر روی ارتباط میان خلاقیت و اختلال دوقطبی تحقیق کرده است. وی در کتابی با عنوان "لمس شده با آتش" (Touched by the fire) از آگاهی های خود از ژنتیک، نوروساینس و داروشناسی برای کشف ارتباط میان نبوغ، خلاقیت و شیدایی استفاده می کند و دری را به سوی بررسی مجدد زندگی نوابغ مجنونی چون ویرجینیا وولف، ونسان ون گوگ و ارنست همینگوی می گشاید.

عناصر لازم برای توسعه خلاقیت

روانشناسان در سالهای اخیر با انجام تحقیقاتی توانسته اند عناصر مختلف شخصیت را که برای توسعه خلاقیت لازم هستند شناسایی کنند.

به گفته "گرگ ماری" و "شری جانسون"، عنصر مرکزی توسعه خلاقیت، شرط ذهنی باز بودن به سوی تجربیات جدید و ایده های نو است چراکه خلافیت می تواند ساختمانهای خود را بسازد.

سپس نیاز است که به اصیل بودن افکاری که تولید می شوند توجه کرد. این کار می تواند تمایل به ضد اجتماعی بودن را که در شخصیتهای بسیار خلاق بسیار رایج است، افزایش دهد.

در پایان فرد خلاق باید به یک برونگرایی یا شکل ویژه ای از باز بودن به سوی دیگران برسد از این ویژگی هنرمندانی چون خوانندگان، نوازندگان و هنرپیشه ها به خوبی استفاده می کنند، اما در میان کسانی که در استودیوهای شخصی خود و بدون تماس مستقیم با مردم کار می کنند مثل نویسندگان، نقاشان یا آهنگسازان کمتر بروز می یابند (یکی از دلایل رفتاری ارتباط میان خلاقیت و اختلال دو قطبی).

از دیدگاه ژنتیک، در سال 2009 دانشمندان دانشگاه بوداپست مجارستان کشف کردند که جهش ژنتیکی مرتبط با اسکیزوفرنی و سایر اختلالات ذهنی می تواند در توسعه خلاقیت هنری نیز نقش مهمی ایفا کند. ایننورولوژیستها تحقیقات خود را بر روی ژنی متمرکز کردند که در توسعه مغز نقش دارد جهشهای این ژن که "نوروگولین- 1" نامیده می شود می توانند در بروز اشکال مختلف اسکیزوفرنی حضور داشته باشند.

در حدود 50 درصد از شهروندان اروپایی دارای یک کپی از این جهش ژنتیکی هستند درحالیکه 15 درصد از آنها دارای دو کپی از این جهش هستند.

این دانشمندان موفق شدند با نقشه برداری از DNAحدود 200 داوطلب بزرگسال اثرات این جهش ژنتیکی را بر قدرت خلاقیت افرادی که حامل این جهش هستند بررسی کنند.

در این بررسی مشاهده شد افرادی که دارای دو کپی از جهش ژنتیکی نوروگولین- 1 هستند (در حدود 12 درصد از شرکت کنندگان در تحقیق) از خلاقیت و حساسیت بسیار بالایی نسبت به افراد دارای یک کپی از این جهش و یا افراد بدون هیچ جهشی برخوردارند.

همچنین قدرت خلاقیت افرادی که دارای تنها یک کپی از این جهش بودند بیش از افراد بدون آن بود به گفته این محققان، در مجموع این جهشها بر روی 3 تا 8 درصد ازتفاوتهای موجود در قدرت خلاقیت هنری اثر می گذارند.
از دیدگاه نوروبیولوژیکی، به نظر می رسد که خلاقیت می تواند به "میانجی نورو دوپامین" وابسته باشد. این ماده در فضای "مزولیمبیک" (واقع در مرکزی ترین بخش مغز) ترشح می شود و مسئول توسعه حالتهای روحی مثبت است، اما همچنین با پدیده های مرتبط به شیدایی نیز ارتباط دارد. (یکی از دلایل نورولوژیکی ارتباط میان خلاقیت و بیماری شیدایی- افسردگی).

وقتی ترشحات ذهنی که به سرعت جریان می یابند شروع به کار می کنند توانایی ساخت تصاویر ذهنی فعال می شود و این به معنی آغاز خلاقیت در کار است.