توماس ادیسون قبل از اختراع لامپ روشنایی، هفت هزار تلاش نافرجام و یازده هزار آزمایش ناموفق داشت. اما همین ادیسون هنگامی که فوت کرد هزار و پنجاه و دو اختراع به نام خود به ثبت رسانیده بود!

والت دیسنی برای یادگیری بانکداری، برای تولید کارتون هایش در 312 بانک کار کرد. او هفت بار ورشکست شد!

جان گریسی، پیش از آنکه اولین کتاب خود را منتشر کند، به 735 ناشر مراجعه کرد که هیچیک کارش را نپذیرفتند. اما او بعدها 550 کتاب منتشر کرد!

آیا تا به حال فکر کرده اید چه چیز افراد موفق را از سایرین متمایز می کند؟ بررسی ها نشان می دهند افراد موفق آنچه را از زندگی می خواند مشخص کرده و درباره آن اندیشیده اند. آنها وظیفه اصلی خود را در زندگی کشف کرده و رویای برتر خویش را دنبال کرده و برای تحقق آن، بارها و بارها تلاش نموده و سرانجام به آنچه مشخص کرده اند دست یافته اند.

اما اکثر ما چنین نیستیم و متاسفانه بنیادی ترین و اساسی ترین وظیفه و هدف زندگی خود را در زیر خرابه های عادات و شرطی شدگی ها مدفون ساخته ایم. هدفی که می تواند غایی ترین آرزوی ما باشد. می دانید چرا؟ چون اغلب ما نمی دانیم واقعا چه می خواهیم و در پی چه هستیم، به چه مشغولیم و مقصد حقیقی ما کجاست.

بسیاری از ما گمان می کنیم آنقدر درگیر هستیم که وقت فکر کردن به چند و چون کاری که انجام می دهیم را نداریم و برخی دیگر از ما نیز در هاله ای تاریک از شک یا ناامیدی دست و پا می زنیم، زیرا اگر هم چیزی را می خواهیم و هدفی را مشخص کرده ایم به آن ایمان نداریم. ما ایمان نداریم که آن هدف، هدف حقیقی و راستین ماست و در راه رسیدن به آن باید هر کاری بکنیم. اما هر یک از ما واقعا چه وظیفه ای داریم و چه باید بکنیم؟ شاید طبیعی باشد که به دنبال یافتن فرمول هایی باشیم که ما را به موفقیت برسانند، اما جدا از این به کارگیری این فرمول ها باید به یاد داشته باشیم کهموفقیت، امری شخصی است! وقتی سخن از چیزهای شخصی به میان می آید، همه می دانیم که استفاده از آن چیزها به یک نفر اختصاص دارد و مخصوص اوست. 

موفقیت شخصی هم به همین معناست و تنها اختصاص به خود ما دارد، یعنی هر یک از ما متفاوت از دیگری می توانیمموفقیت را تجربه کنیم. هر یک از ما باید به تعریفی که خودمان از موفقیت داریم دست پیدا کنیم، جدا از آنچه دیگران می پسندند یا قبول دارند. در دنیای امروز دست یافتن به آرزوهایی نظیر پول، شهرت، مقام، امکانات رفاهی و تفریحی و نظایر اینها آنقدر تکراری شده که حتی دیگر چندان وسوسه انگیز هم نیستند. و آگاهی انسان امروز به گونه ای تغییر کرده که گویا دیگر می داند لذت حاصل از کسب این قبیل چیزها بسیار موقتی و گذراست و می بایست در پی یافتن چیزی ماندگار و اصیل تر بود. 


راه های رسیدن به موفقیت
به منظور دست یافتن به تعریف شخصی خود از موفقیت، بهتر است کلیشه ها را کنار بگذاریم و ببینیم از کجا باید شروع کنیم؟ با کمی دقت در می یابیم اهداف، نخستین گام ما به سوی تعریف شخصی مان از موفقیت اند. تا هدف تعیین نشود، هیچ تضمینی برای رسیدن به آن وجود ندارد! اما چگونه اهداف خود را تعیین کنیم؟ جواب این است: باید با رویاهایمان تماس حاصل کنیم. این کار، یکی از جذاب ترین کارها برای تعیین هدف است.

باور نکردنی ترین و خواستنی ترین رویاهایتان را کاملا مشاهده و کشف کنید. حقیقتی در میان آرزوها و رویاهای ما نهفته است. این حقیقت، سرانجام با قصدی محکم و متمرکز، آشکار خواهد شد. رویاهایتان را رها نکنید که برتری ما به قدر برتری رویاهایمان است و هیچیک از ما برتر از رویاهایمان نیستیم!

گام بعدی این است: موقعیتی را که در آن واقع شده اید به خوبی شناسایی کنید برای آنکه بتوانیم به تدریج بهموفقیت ایده آل دست یابیم، ابتدا باید موقعیتی را که در آن هستیم به خوبی بشناسیم، از این رو لازم است نقش ها و مسئولیت هایی را که هم اکنون بر عهده داریم بازنگری کنیم و ببینیم در کجا ایستاده ایم. به عنوان مثال، شما ممکن است فرزند، دوست، مادر، پدر، معلم، محصل، خواهر، برادر، مدیر، کارمند، مشاور، شهروند و... باشید یا چند نقش را به طور همزمان بر عهده داشته باشید. به هر حال فرقی نمی کند، احساساتتان را در رابطه با هر یک از نقش هایی که دارید بررسی کنید و ببینید حقیقتا از درون چه می خواهید. اگر دریابید که چه می خواهید قادر خواهید بود، آینده را دگرگون کنید.

ناپلئون هیل در همین ارتباط می گوید: ذهن بشر هر چیزی را که بتواند تصور کند و باور نماید، به دست خواهد آورد. گام سوم شجاعت است: از شکست نترسید و اشتباهات خود را بپذیرید. به همین سادگی! انگار ما انسان ها بدون خطا، خرابکاری و قدری ناشی گری در راه رسیدن به هدف، نمی توانیم درس های لازم را بیاموزیم و تجربه کنیم. گاهی تاثیر یک اشتباه یا یک شکست، می تواند چنان تاثیری عملی داشته باشد. پس باید اشتباهات و خطاهایمان را بپذیریم، از آنها درس بگیریم و دیگر تکرارشان نکنیم. اگر مرتکب اشتباهی شدیم باید به یاد داشته باشیم همیشه فرصت دیگری وجود دارد و از لحظه ای که انتخاب کنیم، می توانیم مجددا آغاز نماییم. وقتی از شکست نترسیم، شکست آموزنده و معلم ما می شود و بدین ترتیب یک برنامه ریزی نامناسب، عدم تعهد یا پایبندی، نبودن وقت کافی، تردید در توانایی های خود، از دست دادن ایمان به نتیجه کار و... همه و همه به صورت مولفه هایی در می آیند که آنها را عمیق تر مشاهده و بررسی می کنیم و با بازنگری و اصلاح کاستی هایشان، در فرصت های بعدی، آنها را به نحو متناسب تری به کار می گیریم.

و اما پشتکار گام بعدی است شاید بتوانیم پشتکار را از اصلی ترین رموز دستیابی به موفقیت بدانیم، عاملی کلیدی که تضمین کننده رسیدن به هدف است. پشتکار در انجام وظایف کوچک، به ما توان می دهد تا برای تصمیم گیری های دشوار آینده آماده شویم. پشتکار انواع مختلفی دارد و می توان آن را در سطوح مختلفی تجربه کرد. پشتکار در برنامه ریزی فعالیت ها، در انجام فعالیت ها، در درس گرفتن از نتیجه، در ادامه راه و... زمانی به گلف باز معروف، آرنولد پالمر گفته شد که خیلی خوش  شانس است! او پاسخ داد: بله و هر چه بیشتر تلاش می کنم، خوش شانس تر هم می شوم! نه استعداد، نه هوش و نه هیچ چیز دیگر نمی تواند جای پشتکار را بگیرد.

برای هر حرکتی، خیرگی به هدف مهمترین و اصلی ترین راز حرکت است. همانگونه که نور در حالت پراکنده، قدرت کمتری دارد و مثلا از طریق یک لامپ تنها می تواند اتاقی را روشن کند، ولی اگر همین نور به صورت متمرکز درآید، می تواند از فولاد هم عبور نماید، خیرگی به هدف نیز می تواند ناممکن ها را عملی سازد. برای موفق شدن با کشف رویاها و تعیین اهداف شخصی، آنچه را که حقیقتا خواهان آنید مشخص کنید و سپس با شجاعت در پذیرش اشتباهات و شکست ها و پشتکار، هم در آغاز راه و هم در رسیدن به نتیجه، نقشه موفقیت خود را بکشید و از روی آن، به گنج باورنکردنی زندگیتان دست یابید! 

منبع: ابتکار