هیپنوتیزم ازواژه یونانی hypnos به معنی خواب مشتق شده است وتاریخجه آن به دوران بسیارکهن دراقوام گونا گون مصری، یونانی، egyptایرانی و هندی باز می گردد. رومیان قدیم با پدیده هیپنوتیزم گروهی آشنایی کامل داشتند وبرای لذت بیشتر در معابد چندگانه خود از این فن استفاده می کردند. درنزد قبایل بدوی نیز مراسمی وجود داشت که به صورت گروهی اجرا می شد. در این مراسم با نواختن طبلها وسنج های مخصوص همگان به یک رقص دسته جمعی می پرداختند و پس از ساعتها رقصیدن در اوج خلصه وبی خبری (هیپنوتیزم جمعی) قرار می گرفتند.همچنین سرخپوستان قبل از جنگیدن برای اینکه ترس را از تن خود خارج نمایند با روی آوردن به رقص دسته جمعی که با صدای طبل همراهی می شد به یک حالت خلسه وشوریدگی می رسیدند که اشتیاق و ولع خاصی برای جنگ با دشمن در خود احساس می کردند و سر از پا نشناخته به نبرد با دشمن می پرداختند. مانند اینگونه مراسم در نزد اقوام دیگر هم دیده شده است. این رقصهای گروهی به راحتی می توانند یک پدیده هیپنوتیزمی تعبیر شوند.

خود هیپنوتیزم وهیپنوتیزم در نزد درویشان وصوفیان ایرانی، ترکیه، الجزایری و… بسیار مرسوم بوده و می باشد. این افراد در مراسم عبادی خود به قصد ارتباط با منابع آسمانی ساعتهای متمادی در ضمن نیایش ورقص به دور هم می چرخند و این وضعیت آنها را در یک حالت هیپنوتیزمی عمیق قرار می دهد. بعضی از گروههای دراویش در جریان این مراسم پس از رسیدن به حالت خلصه و هیپنوتیزم کارهای عجیب و خارق العاده ای انجام می دهند، مانند: (عبور دادن سیخ از گونه ها، زبان، شکم و … خوردن تیغ ، سنگ، خرده شیشه و… راه رفتن بر روی لبه تیز شمشیرتماس با برق ولتاژ قوی و…) که تمام این اعمال را در شرایط خلسه  هیپنوتیزمی به سادگی انجام می دهند. همچنین هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم را به وفور می توان در بین یوگیان و مرتاضان تبتی و هندی یافت که در حالت خلسه  هیپنوتیزمی به کارهای سخت و خارق العاده دست می زدند.

بعد از آنکه (تئودوسیوس) کتابخانه اسکندریه را به آتش کشید علوم کهن فراوانی در همان کانون های نخست آن خشکانیده شد. روند این علوم به دلیل پراکندگی پژوهندگان رو به نزول نهاد به این ترتیب لازم آمد که برای حفظ آثار باقیمانده احتیاطهایی صورت می گیرد. این امر منشاء پیدایش محافل اسرار آمیز بود. محافلی که آنها را در قرون وسطی نیز بازمی یابیم . تا آغاز دوره رنسانس پدیده های فراوانی را اموری خارق العاده در نظر می گرفتند. حتی کسانی که در این امور دست داشتند بر این عقیده  بودند و آنها را نوعی تخطی از نظام طبیعت می دانستند . پلین، ابن سینا، باسیل، والنتین، اگریپا، پاراسلس، وعده ای دیگر رسماً اعلام کردند که انسان می تواند بر چیزهای دیگر تاثیر بگزارد وبه این طریق به خوبی توانستند پرده ابهام را روی گوشه هایی ازاین مسئله بردارند.

ابن سینا (428-370) با هیپنوتیزم وخود هیپنوتیزم آشنایی کامل داشت واز این علم در تشخیص و درمان بیماریهای عاطفی استفاده می کرد. درمان شهریار پسر حاکم گرگان کاملاً روشن گر این مدعا است که ابن سینا چگونه با استفاده ازهیپنوتیزم بیماری وی را علت یابی می کند وبا استفاده ازموسیقی وآواز موزون و خوش وی را در چند جلسه درمان می نماید و موجب حیرت تمامی پزشکان آن زمان می شود.

فارابی (339-357) یکی دیگر ازدانشمندان ایرانی است که با هیپنوتیزم آشنایی داشته و ازآن استفاده می نمود. این فیلسوف نامی روزی وارد مجلس سیف الدوله که در آن تعداد کثیری از دانشمندان گردآمده بودند می شود. پس از گفتگو و مباحثه فراوانی تمام حاضرین مرخص شدند و سیف الدوله تنها فارابی را که می شناخت نزد خود نگه می دارد. آنگاه مجلس رابرای سماع آماده می نماید و نوازندگان مخصوص امیر حاضر می شوند و شروع به نواختن می کنند که فارابی از همه آنها ایراد می گیرد وآنگاه خودش یک نوع  آلت موسیقی بسیار ظریفی را زیر لباسش خارج می کند و پس از سرهم کردن قطعات آن طوری آن آلت را به صدا در می آورد که همه حاضران را به خنده وا می دارد، سپس آهنگ دیگری می نوازد که همه به گریه می افتند، سپس آهنگی به شیوه دیگر می نوازد که تمام حاضران به خواب هیپنوتیزمی عمیقی فرو می روند.

والنتین گیپ راکس ایرلندی فرد دیگری بود که در زمان خود ادعا کرد که بسیاری از بیماریها را با دعا ولمس بدن درمان می کند. وی یک مرکز درمانی در لندن بر پا کرد و در آنجا به معالجه  پرداخت. وی در قالبی از مزاسم پر ابهت، با زدن ضربه و تلقین، نوعی احساس کرختی و بی حسی در عضو دردناک بوجود می آورد ویک حالت هیستریک در آنها ظاهر می نمود و در زمان مناسب با روشهای خود، درد وبیماری را در وجود بیمار خاتمه می داد. وی تا مدتی مدید انواع بیماریهای روانی وجسمی حتی بیماریهای واضح عفونی را با روش مغناطیسی خاص خویش تسکین داد.

در اواخر قرن 18  فرا نس آنتوان مسمر پزشک اتریشی الاصل توانست با تئوری مانیتیسم حیوانی یا ارتباط آهنگ حرکت بدن جانداران اولین قدم قطعی را بسوی تفسیر منطقی تر فرا روانشناسی بردارد. مسمر که بی شک مطالعات عمیقی درباره مسائل مربوط به امواج مغناطیسی واثرات درمانی آن داشت رساله دکترای پزشکی خود را نیز دراین زمینه به تصویب دانشگاه وین رساند. مسمر اظهار داشت که بیماری، ناشی از بهم خوردن تعادل عمومی است و انسان می تواند به کمک نیروی مغناطیسی این تعادل را برقرار کند.

شهرت روزافزون مسمر عالم گیر شد وعده زیادی از مردم به کارهای وی اشتیاق و علاقه نشان می دادند. همین شهرت باعث شد که به آلمان دعوت شود. مسمر این دعوت را پذیرفت ودرشهرمونیخ به معالجه پرداخت. یکی از اشخاص مشهوری که در مونیخ بدست مسمرمعالجه شد منشی کل آکادمی به نام » اوشتروالد » بود که چشمهایش نابینا بود. او پس ازچند جلسه توسط مسمر معالجه شد، پس شرح معالجاتش را نوشت. بخاطر چنین کارهای خارق العاده ای بود که روز 28 نوامبر 1775 آکادمی مونیخ به پاس خدمات مسمر اورا به عضویت خود انتخاب کرد. مسمر به معالجه بیماران با آهن ربا ادامه داد، درست در زمانی که شهرتش زبان زد خاص وعام شده بود مسمر دچار شک وتردید شد وخود با نظرخویش مخالفت کرد وبرای اولین بار به اشتباهش پی برد که آنچه موجب می شود تا بیماران شفا یابند تنها این جسم سیاه رنگ بنام آهن ربا نیست، بلکه دستهای او هم نیروی معالجه کننده دارد، ویعنی از وجود خود او نیرویی ساطع می شود که به بهبود امراض کمک می کند.

مسمر به فرانسه آمد وبا استعانت ماری آنتوانت معالجات مغناطیسی خود را شروع نمود و لفظ مانیه تیزم / مانیتیسم یا مسمریسم از آن زمان شایع شد. مسمر مدعی بود که میتواند مرضی را بتوسط نصب صفحات، طلسمات، حلقه ها و طوقها ئی که سیاله مغناطیسی در آنها تولید نموده شفا دهد. همچنین ادعا داشت که میتواند سیاله مغناطیسی حیاتی را بوسیله قرار دادن دست یا اعمال پاسها (مرور مغناطیسی- در قسمت آموزش توضیح داده می شود) در بدن اشخاص داخل نماید. مسمر برای نشان دادن عملیات خود جلساتی ترتیب می داد وعده کثیری از صفوف مردم که از جمله بعضی درباریان لوئی شانزدهم از زن ومرد در جلسه حاضر شده و عملیاتش را مشاهده می کردند. محل این نمایشات اطاقهائی بود نیمه تاریک که نغمات موسیقی در آنجا بگوش می رسید. مدیر جلسه مسمر بود که با لباس زرد وشنل بزرگ وترکه ای در دست حاضر می شد. چون عده مریض ها زیاد بود برای سهولت معالجه اسباب مخصوصی که آنرا باکه Baque می نامیدند در وسط اتاق قرار داده شده بود. افراد دور آن حلقه ای تشکیل داده وهر کدام یکی از میله های آهنی راکه از باکه خارج شده بود را گرفته یا روی عضو بیمار خود می گذاشتند و به این طریق مسمر می توانست عده زیادی را در یک جلسه شفا دهد.

در این میان بعضی نیز او را مورد اعتراض وتمسخر قرار دادند و اشعاری هجو آمیز وتنصیفاتی در تنقید او وعملیاتش منتشر نمودند وبالاخره مخالفت اعضای آکادمی علوم به عملیات او خاتمه داد. متاسفانه رای عدم صلاحیت روش درمانی مسمر باعث محکومیت او شد.

خصومتی که دانشمندان متعصب با مسمر داشتند وهمچنین سوء استفاده های مختلف شاگردان نادان و ظاهر سازی و حقه بازی دیگران باعث شد که مسمر روز به روز منزوی شود، در بهبوحه این دربدری انقلاب فرانسه آغاز شد که بحران ناشی از مانیه تیسم را تحت الشعاع قرار داد. مسمر به ناچار از پاریس در سال 1792 خارج شد و پس از چند ماه سرگردانی در چهاردهم سپتامبر1793 به وین رفت ودر خانه شخصی خود منزل گزید. پس از چندی مسمر را بخاطر مسئله ای بی اساس به اخراج از اتریش محکوم کردند. بنابراین مسمر تصمیم گرفت به کشور سوئیس برود. وی در یکی از شهرهای کوچک ایالت «فرو آنفله» واقع در سوئیس خانه ای تهیه کرد وبه مدت بیست سال با گمنامی با طبابت به تحصیل معاش پرداخت.

بهرحال تلاشهای مسمر موجب شد که ابعاد جادوگرانه مغناطیس شخصی تا حدود زیادی از میان برود وراه برای سایر محققان باز شود. موج مسمریسم کماکان در کشورهای مختلف اروپائی ادامه داشت از جمله یکی از شاگردان مسمر بنام مارکی دوپوی زگور در سال 1784  وسیله معالجاتی خود را درختی (درختی مغناطیس شده) قرار داده بود که بیماران با نشستن در کنار آن شفا می یافتند.

مسئله دیگری که لطمه زیادی به علم و هنر هیپنوتیزم وارد کرد ، توجه مردم به موضوعات روحی و احضار ارواح بود و مردم هیپنوتیزم را به علت احساساتی که میتوانست درhypnosis_demonstration افراد ظاهر کند ، مترادف با احضار ارواح دانسته و جنبه متافیزیکی به آن دادند .
لیبولت وبرنهایم دانشمندان دیگری بودند که درباره هیپنوتیزم تحقیقات وسیعی انجام دادند و در تکامل هیپنوتیزم نقش مهمی داشتند . این دو بیش از شارکو در تکامل هیپنوتیزم نقش داشتند ، زیرا برداشت عمیق تری از هیپنوتیزم داشتند یا لااقل چند گام جلوتر بودند .برنهایم متوجه این موضوع شد که میزان هیپنوتیزم پذیری افراد طبیعی متفاوت است و عکس العمل هایی هم که نشان میدهند با یکدیگر تفاوت دارند . روشهایی که برنهایم بکار می برد ، شباهت زیادی به راههایی دارد که هم اکنون در کلینیک های هیپنوتیزم درمانی بکار میروند .
تلقین کردن برای پیدایش هیپنوتیزم با کلمات آرام و شمرده و آهسته همراه با طنین لالایی از ابتکارات برنهایم میباشد .
ارائه هیپنوتیزم با اجازه و موافقت بیمار و به کمک ریلاکس کردن و ارائه کلمات و جملات آرام و تسکین بخش که مشابه با نوای لالایی است و در پی آن بیمار یا سوژه به حالت خواب فرو میرود ، از ابتکارات برنهایم است و در شرایط کنونی هم در کلینیک های هیپنوتیزم درمانی، درمان به همین صورت انجام می گیرد .
در همین زمان بود که یکی از پزشکان معروف بنام دکتر لوید توکی برای درمان بیماران خود در سال ۱۸۸۹ از روشهای هیپنوتیزم استفاده فراوانی برد .
در قرن نوزدهم در کشور فرانسه پدیده هیپنوتیزم بر خلاف انگلستان مورد توجه ویژه و فوق العاده ای قرار گرفت و بررسی ها و آزمایشات علمی بسیاری در این زمینه صورت پذیرفت ، بگونه ای که قرن نوزدهم را میتوان یکی از درخشان ترین دوران پیشرفت و تکامل علم هیپنوتیزم در فرانسه دانست .
در سال ۱۸۶۴ در شهر نانسی فرانسه کلینیکی برای استفاده از پدیده هیپنوتیزم در درمان بیماران بنیان نهاده شد و نتایج درخشان و قابل توجهی بدست آمد . این شیوه حدود بیست سال ادامه یافت .
rigid_cataleptic_stateدر همان سالهایی که لیبولت در گمنامی کار میکرد ، متخصص اعصاب معروف فرانسوی بنام شارکو به کمک تحریکات شدید عصبی بیماران هیستریکی را بطور برق آسا به حالت هیپنوتیزم فرو میبرد و معالجه میکرد .مثلاً با روشن کردن ناگهانی یک چراغ بسیار پرنور یا بصدا در آوردن ناگهانی یک ناقوس ، بیماران هیستریکی به حالت خلسه ای همراه با انقباض عضلانی ( کاتالپسی ) فرو می رفتند . او معتقد بود تنها بیماران مبتلا به هیستری قابلیت هیپنوتیزم شدن را دارند و حالت هیپنوتیزم نشانه ای از وجود بیماری عصبی از نوع هیستری است .
بهرحال از آنجا که شارکو تنها یا اکثراً با بیماران هیستریک سر و کار داشت ، بررسی و تحقیق در باره نظریه اش برای او امکان پذیر نبود . او اعتقاد داشت برخی از نقاط بدن تولید کننده هیپنوتیزم هستند . لذا با تحریک و فشار بر این مراکز میتوانیم در فرد تولید حالت هیپنوتیزم بکنیم .

شارکو معتقد بود که در حالیکه با فشار ناگهانی بر سیستم عصبی بیمار میتوانیم در چند لحظه او را وارد خلسه کنیم ، تلقینات لفظی کاری زاید است . شارکو عقاید عجیب و غریب دیگری هم داشت ، مثلاً خیال میکرد در حالت هیپنوتیزم ، بیمار قدرت شنوایی ندارد . او در یک جلسه برای نشان دادن صحت نظریاتش به چند پزشک ، در حالیکه بر بالای تخت یک بیمار هیستریک جمع بودند ، اظهار داشت : آقایان حالا من با زدن ضربه ای به بازوی این بیمار ، حالت فلج شدن در او ایجاد میکنم و به همین صورت هم عمل کرد و آثار فلج شدن در بیمار ظاهر گردید . ولی شارکو نمیدانست که این حالت بر اثر تلقین لفظی او ایجاد شده است نه بر اثر ضربه زدن .
این نوع تصورات در کنار عقیده عمومی که خیال میکردند در حالت هیپنوتیزم روح افراد از بدنشان خارج میشود یا تحت اراده هیپنوتیزور قرار میگیرد ، به علت این بود که در آن زمان هیپنوتیزورها یا مسمریست ها هیچگاه خودشان حالت خلسه یا بحران را تجربه نکرده بودند و باصطلاح به هیپنوتیزم از بیرون ،‌ نه از درون ، می نگریستند . بنابراین حتی خود هیپنوتیزورها عقاید نادرستی در باره هیپنوتیزم داشتند.
بدون شک شارکو از نوابغ و ستارگان درخشان علوم پزشکی است و نظریات ناصحیح او در باره هیپنوتیزم بیشتر به علت عدم پیشرفت کافی روانشناسی و فیزیولوژی در آن زمان بود .

با این وجود شارکو اولین دانشمندی بود که میزان تأثیر هیپنوتیزم را به سه سطح تقسیم نمود :

۱- کاتالپسی (‌ انجماد عضلانی )
۲- لتارژی ( خواب آلودگی )
۳- سومنامبولیسم ‌( خواب گردی )

البته این تقسیم بندی در عصر ما دیگر اعتبار چندانی ندارد . روی هم رفته نظریات شارکو بر عکس زمینه بیماریهای عصبی ، در دامنه هیپنوتیزم راهگشا نبود و بیشتر این طرز تفکر را تقویت میکرد که هیپنوتیزم ، نوعی خواب است .
سالها بحث و جدل بین دکتر ژان شارکو استاد بیماریهای اعصاب در بیمارستان (‌ سالپه تریه ) در پاریس و پروفسور برنهایم استاد دانشکده پزشکی ( نانسی ) وجود داشت و بالاخره به نفع برنهایم تمام شد و او معتقد بود که به کمک تلقینات لفظی و تحریکات عصبی میتوان به ایجاد هیپنوتیزم نائل آمد و عمق خلسه را به سه مرحله متفاوت تقسیم کرد .
پروفسور برنهایم و پیروان او معتقد بودند که تنها به کمک تلقینات لفظی میتوان ایجاد هیپنوتیزم نمود و با تجربیات و تحقیقات زیاد ، نظریه شارکو را که (‌ هیپنوتیزم را نشانه ای از هیستری میدانست ) رد کرد.
زمانی که ایجاد هیپنوتیزم از طریق تلقین پا گرفته بود ، مایرز نظریه جالبی را مطرح کرد که بر اساس آن در سطحی پائین تر از هوشیاری ، جدالی بین دو شخصیت درونی انسان برقرار است . این نظریه بعدها توسط برخی از روانشناسان آمریکا مانند پروفسور ویلیام جیمز و دکتر بوریس سیدیس بصورت بهتری تعریف و توصیف گردید و نظریه ( ضمیر مادون آگاه ) پا به عرصه علم گذاشت . این نظریه به برخی از دانشمندان و پژوهشگران مکتب جدید نانسی کمک کرد و این افراد از جمله پروفسور شارل ریشه ، پییر ژانه ، امیل کوئه ، موبیوس ، مایرز ، گورنیه ، استانلی هال و فورل در بسط و شکوفایی این علم جدید کمک کردند .
کلینیک هیپنوتیزم پاریس سبب شد که هیپنوتیزم در تمام دنیا طرفداران زیادی پیدا کند و فاکتور مهمی در بنیانگذاری کار یکی از بزرگترین متفکرین تاریخ جهان یعنی زیگموند فروید شد .
در این اثنا افراد دیگری مانند برامول و توکی از انگلستان ، فورل از زوریخ ، هایدن بین از آلمان ،‌ پرنس و مک دوگال از آمریکا و برخی دیگر ، به مطالعه و کاربرد و تجربه هیپنوتیزم پرداختند .
یکی دیگر از برجستگانی که در تاریخ هیپنوتیزم در دوران تلقین ظاهر شد ، داروپزشک فرانسوی دکتر امیل کوئه بود . جمله معروف او (‌ هر روز ،‌ در هر زمینه و به هر صورت من بهتر و بهتر میشوم ) به اندازه خود او مشهور است . روش درمانی او که بنام ( کوئه ایسم ) شهرت یافت ، برای مدتی در فرانسه و سپس در آمریکا مورد استفاده قرار میگرفت .
کوئه اعتقاد داشت عامل موفقیت در هیپنوتیزم ، پذیرش تلقینات و مطالبی است از جانب بیمار که توسط هیپنوتیزور بیان میگردد . او جمله بسیار معروف و جاودانی را برای تلقین مثبت اختراع کرده که به آن قبلاً اشاره شد .
دکتر ژوزف بروئر پزشک نامی دیگری بود که مدتهای مدید با روش هیپنوتیزم به درمان بیماران هیستریک پرداخته بود .
زیگموند فروید در آن زمان که دانشجو بود با دکتر بروئر آشنا شد و همین آشنایی موجب تحقیقات و همکاری مشترکی گردید .روزی دکتر بروئر بیمار هیستریکی را از طریق هیپنوتیزم درمان می نمود که در زمان معالجه بیمار ابراز داشت که :

( وقتی به حالت هیپنوتیزم میروم و خاطرات گذشته خود را به یاد آورده و بازگو میکنم ، احساس آرامش و بهبودی عجیبی می نمایم ) این ابراز نظر موجب شد که دریچه ای تازه بر روی بروئر و فروید باز گردد و آنها را به کشف یک روش درمانی جدید رهنمون شود ، که پسیکانالیز یا روانکاوی نام گرفت .
آنها ابراز داشتند ( هر خاطره ای همراه با مقداری انرژی عاطفی میباشد ، اگر این خاطرات ناخوشایند و ناگوار و تلخ را حفظ و پنهان کنیم و در درون نگه داریم ، موجب جمع شدن انرژی مزاحم در مغز شده و ما را دچار دردها و بیماریهای روانی می گرداند و اما اگر همه خاطرات و اسرار ناراحت کننده درونی که خوشایند و دلپذیر نمی باشند ،‌به یاد و بر زبان آورده شوند ( برون فکنی ) ، انرژی جمع شده در مغز آزاد شده و ناخوشی روحی و روانی ناپدید می گردد.)
hypnosis_schoolفروید پس از مدتها تجربه و آزمایش متوجه شد که ارزش درمانی هیپنوتیزم نامحدود نیست .فروید بر اثر برخورد با مشکلاتی در هیپنوتیزم نمودن بیماران و همچنین اطلاعات ناچیزش در زمینه هیپنوتیزم ، روش درمان با هیپنوتیزم را رها کرد و درمان را از طریق روش ( تداعی آزاد ) دنبال کرد . این عمل فروید سالها بذل توجه علمی به هیپنوتیزم را به عقب انداخت .
لسلی لوکرون هیپنوتیزور بزرگ آمریکایی میگوید : دلیل کنار گذاشتن هیپنوتیزم از طرف فروید این بود که اولاً او نزد بروئر ، تازه کاری بیش نبود ، ثانیاً خودش نیز هیپنوتیزور قابلی نبود ، زیرا اعتماد به نفس لازم را نداشت . چرا که برای تحریک عمل هیپنوتیزم و اخذ نتیجه مطلوب باید قبل از هر چیز اطمینان و اعتماد کامل در خود شخص وجود داشته باشد . فروید در زمان جوانی بسیار محجوب بود و اگر کسی از بیمارانش که مقابل او نشسته بود به او خیره میشد ، ناراحت می گردید ، بدین جهت بیمارانش را روی تخت می خوابانید و خود در بالای سر تخت روی صندلی می نشست .
روش تداعی فروید که در زمان او طرفداران بسیار داشت ، بمرور مورد انتقاد دانش پژوهان قرار گرفت و بتدریج ارزش درمانی آن کاهش یافت .
بعد از فروید هیپنوتیزم تا جنگ جهانی دوم به حالت رکود درآمد ، تا اینکه در جنگ جهانی دوم بعلت زیاد شدن بیماران روانی و نارسائی و گران بودن روش درمانی روانکاوی ، توجه دانشمندان و روانشناسان به سوی علم هیپنوتیزم جلب شد و از این زمان تکامل علمی هیپنوتیزم با سرعت بیشتری روبرو شد و تقریباً از سال ۱۹۵۰ در بیشتر محافل دانشگاهی در زمینه های کاربرد هیپنوتیزم در درمان ، پژوهشهای وسیعی آغاز شد .
از جمله افرادی که در زمان جنگ شروع به کاربرد هیپنوتیزم و دوباره زنده نمودن آن کردند دکتر کارلو مارچزی بود . او متولد انگلستان بود و پس از اخذ دکترای خود در انگلستان ، ابتدا در یوگسلاوی مشغول کار در رشته هیپنوتیزم شد و سپس اداره بیمارستان صلیب سرخ را بعهده گرفت که هیپنوتیزم را بعنوان یکی از روشهای جاری معالجات روزمره قرار داد . پس از آن اجازه گرفت که هیپنوتیزم را در دانشکده دندانپزشکی تدریس کند . او در خلال جنگ جهانی دوم از فن هیپنوتیزم در معالجات بیماران استفاده میکرد و در پایان جنگ بوسیله نازیها زندانی و محکوم به اعدام شد ، زیرا یک زندانی آمریکایی را بطور پنهان از طریق هیپنوتیزم معالجه نموده بود .
اما طولی نکشید که جنگ با شکست آلمانیها پایان یافت و مارچزی نیز از مرگ نجات یافت .
زندان برای او بهترین مکان جهت استفاده از هیپنوتیزم بود . او برای زندانیان همچون فرشته ای بود که از آسمان نازل شده بود ، زیرا عده ای از زندانیان محکوم به مرگ در کوره های آدم سوزی بودند و روی عده ای دیگر بدون استفاده از داروهای بیهوشی ، اعمال جراحی انجام میشد و عده ای دیگر را به شکلهای مختلف اعدام میکردند ، مارچزی همه این محکومین را هیپنوتیزم میکرد و ترس و وحشت آنها را کاهش میداد .
مارچزی میگوید : هیپنوتیزم بر خلاف تصور عموم ، خواب نیست بلکه عبارت از تمرکز فکر است که همراه با ازدیاد ادراک خارق العاده حواس میباشد و چون خارق العاده حواس مربوط به دنیای ناخود آگاهی است . پس مکانیسم هیپنوتیزور مربوط به سازمان ناخود آگاهی است و خواب یکی از حالاتی است شبیه حالات دیگر که در حال تمرکز یا همان هیپنوز به بیمار تلقین میشود .
از دیگر دانشمندان بزرگ هیپنوتیزم ، دکتر فولگیس متخصص عصب شناس انگلیسی است که سخنرانی و نظریات نوین او در کنگره روانشناسی بین المللی در لنینگراد معروف است . او در یکی از مقالاتش در مجله پزشکی بریتانیا می نویسد : باستثناء مشاوره های پزشکی بسیار زیاد در کلینیک ها و درمانگاهها و غیره در طول طبابت خصوصی خودم بالغ بر شصت و دو هزار بیمار را از طریق معالجه روانی و اکثراً بوسیله هیپنوتیزم معالجه کرده ام که تمامی آنها در پرونده های جداگانه ثبت و ضبط شده است .
از این مجموع بالغ بر ده هزار الکلی ، دوازده هزار حالت افسردگی روانی سخت ، ده هزار مبتلا به بیماریهای خواب ، قلبی و بهم خوردن توازن خونی ، پانزده هزار بیماریهای روان ـ تنایی و تعداد بیشماری در حالات نامتعادل روانی ( پسیکوپات ) را از طریق هیپنوتیزم معالجه کرده ام .
در سالهای اخیر دانشمندان به واقعیات با ارزش علمی فراوانی در رابطه با هیپنوتیزم دست یافته اند و هیپنوتیزم امروز با کوشش و تحقیقات علمی وسیع دانشمندانی که در زیر نام میبریم ، بعنوان یک وسیله درخشان درمانی که عارضه ای بدنبال ندارد ، کاربرد فراوانی پیدا کرده است و در اکثر کشورهای جهان چون انگلستان ، آمریکا ، شوروی سابق ،‌ فرانسه ، آلمان و غیره کلینیکهای وسیع و مجهزی دایر شده است و هیپنوتیزم رسماً مورد استفاده قرار گرفته و به رسمیت شناخته شده است .
دانشمندانی چون : وان پلت فولگیس ، مایزر ، میلچنی ، ولمن ، پی ویتور ،‌اچ شولتز ، لوکرون ، اریکسون ، فورل ، مینه ، براین ، اسگود‌،‌ شارپنیته ، شرلوک ، آیزن ، دوکاس ، واسیلیوف ، ریضل ، شیندلر ، ولبرگ ، لیندلر ، هنگستمر ، ویت زن هافر ، هاری آرونز ، مارچزی ، جیندر ، هارولد ، ویلیام براون ، بئوچن ، مانکئون ، هاریمن ، بک من ، باربر ، پلاتینوف ، کودرس ، ولز ، رولاند ، فنیشل ، مونستربرگ ، فورست ، کراگر ، کاپریو ، پاورز ، ریچارد شروت ، کروجر، ادموندز ، سونی ، جیمز هال استابروکسل ، گیل ، منینگر، جیبسون و ده ها پزشک ،‌ روانپزشک ، دندانپزشک و دانشمند دیگر .
تکامل و درخشش هیپنوتیزم در عصر ما بر پایه نظریات دانشمندانی مثل مسمر با نظریه ( مغناطیس حیوانی ) و برید با نظریه ( چشم دوختن به نقطه نورانی ) و کوئه با نظریه ( اثرات تلقین به نفس ) قرار دارد .
مطالعه تاریخ هر موضوع‌ ، اطلاعات با ارزشی راجع به آن موضوع به ما میدهد و مارا از فراز و نشیب و تکامل موضوع آگاه کرده و با افرادی که در این راه تلاش نموده یا مانع بوده اند آشنا میسازد .
امیدوارم ذکر این تاریخچه هرچند کوتاه در درک بهتر از هیپنوتیزم و سیر تحول و تکامل آن مؤثر باشد .
هیپنوتیزم چیست ؟

قبل از پرداختن به کاربردهای درمانی هیپنوتیزم باید به شرح و بررسی ماهیت این پدیده پرداخت . متأسفانه بدلیل وجود کتب و مقالات غیر علمی فراوانی که در زمینه هیپنوتیزم انتشار یافته است ، تصویری که از هیپنوتیزم در ذهن عموم مردم نقش بسته است به شکل فنی میباشد که با استفاده از آن، هیپنوتیزور کنترل فرد هیپنوتیزم شده را بدست میگیرد و با بهره گیری از این فن قادر خواهد بود که دست به کارهای غیر ممکن بزند . از طرفی با توجه به اینکه هیچکدام از هیپنوتیزورهای غیر علمی نتوانسته اند ادعاهای اغراق آمیز خود را به اثبات برسانند، عده ای از افراد، هیپنوتیزم را نوعی کلاهبرداری و شعبده بازی در نظر میگیرند .
تعریف هیپنوتیزم کار آسانی نیست و در حقیقت انجمن هیپنوتیزم کلینیکی آمریکا نیز که یکی از فعالترین تشکل های علمی مربوط به هیپنوتیزم است ، هیچ تعریف رسمی از ایجاد یا مفهوم هیپنوتیزم ارائه نکرده است و تحقیقاتشان در این زمینه از سال ۱۹۷۰ بیانگر این مطلب است که هیپنوتیزم پذیری بعنوان یک ویژگی استوار و قابل اندازه گیری و سنجش میباشد .
هیپنوتیزم، بعنوان یک تکنیک درمانی مشروع و قانونی از جانب انجمن پزشکی آمریکا و همچنین انجمن روانپزشکی آمریکا ، انگلستان، و همچنین کشور خودمان ایران پذیرفته شده است .
محققین و دانشمندان این علم و هنر ارزشمند، از دیرباز هریک بر اساس یافته ها و باورهای زمان خود تعاریف مختلفی از هیپنوتیزم ارائه نموده اند که قبل از ادامه این مبحث لازم است برخی از این تعاریف را صرف نظر از صحیح یا غلط ، کامل یا ناقص ، مبهم یا روشن بودن آنها مطرح نمایم :
بطور کلی لغت هیپنوتیزم برای شرح موضوع و تکنیکهایی بکار میرود که نتیجه نهایی آن ایجاد حالت هیپنوز است .
دکتر لیبولت معتقد بود : هیپنوتیزم نتیجه کاشتن باورها در ذهن است ، باورهایی که میتوانند بگونه ای استادانه منجر به نیل به هدفی مطلوب شوند .
دکتر جیمز برید معتقد بود که : هیپنوتیزم پیوندی نزدیک با اعصاب دارد و هیپنوتیزور میتواند با نیروی اراده و تلقین ، سوژه را در حالت خواب قرار دهد .
طرفداران تلقین معتقدند : هیپنوتیزم حاصل القائات ممتد هیپنوتیزور در سوژه است.
دکتر امیل کوئه میگوید : هیپنوتیزم جز تلقین و تلقین به نفس نیست .
دکتر بوریس سیدیس که از شاگردان پروفسور ویلیام جیمز بود معتقد است : هیپنوتیزم یک حالت غیر عادی مغز است که بصورت مصنوعی پدید آمده و عمدتاً با خاصیت تلقین پذیری اغراقی مشخص میشود .
در جای دیگر میگوید : عامل اصلی در هیپنوتیزم تلقین است و تلقین هم عبارت از القاء فکری است که بطور نیمه خودکار از قوه به فعل درآید .
پروفسور هیوزبنت معتقد است : قسمتهای مختلف مغز ، هر یک انجام کار و وظایفی را بعهده دارند . هنگام هیپنوتیزم قسمتهای دیگر مغز به اندیشه های مختلف توجه دارند ، از کار ایستاده و فقط یک فکر و موضوع برای سوژه باقی میماند و آن توجه و تمرکز به یک نقطه یا فکر است و در چنین حالتی تلقین وارد صحنه شده و سوژه ، افکار تلقین شده را می پذیرد .
هایدن هین معتقد است که‌ : حالت هیپنوتیزم در اثر از کار افتادن موقتی سلولهای کرتکس مغز بوجود می آید .
دکتر وان پلت : هیپنوتیزم عبارت از یک حالت تمرکز شدید مغزی است .
دکتر مایرز : حالت مخصوصی که اجازه تحریک و ایجاد پدیده هیپنوتیزم را میدهد ، صرفاً تلقین نیست ، بلکه امکانات جسمی و روانی سوژه هم مطرح است .
آبه فازیا نیز پیش از اینها و حتی پیش از برید گفته بود که : هیپنوتیزم جنبه ذهنی دارد و لذا آمادگی فکری و ذهنی سوژه در حصول نتیجه بسیار مؤثر است .
ایوان پاولوف فیزیولوژیست و عصب شناس روس معتقد بود : بروز حالت خواب در اثر منع حفاظی است که در سراسر نیمکره های مغز منتشر میشود و تا حد معینی در مغز پائین میرود .
کولین بنت معتقد است : گرچه فراگیری هیپنوتیزم سهل و آسان است ولی بحث در شناسایی و توجیه ماهیت آن مشکل و سخت است . با تسلط بر تئوری و کاربرد هیپنوتیزم ، این امکان برای شما پدید می آید که به سرعت قطع و وصل یک کلید برق ، سوژه ای را هیپنوتیزم یا بیدار کنید ، ولی همانطوریکه اکثریت عظیمی از مردم جامعه از ماهیت الکتریسیته آگاهی ندارند ، اغلب هیپنوتیزورها نیز مطالب زیادی درباره هیپنوتیزم نمیدانند .
پدیده هیپنوتیزم حاصل یک ارتباط بسیار دقیق بین دو فرد است . این عقیده هاری آرونز و گیل گاردنر است .
دکتر هربرت اشپیگل استاد بالینی روانپزشکی در کالج پزشکان داخلی و جراحان کلمبیا معتقد است : در دامنه آگاهی بشری ، اگر حالت آگاهی معمولی در میان یک خط قرار گرفته باشد ، در یک انتهای این خط حالت اغما یا بیهوشی کامل و در انتهای دیگرش هیپنوتیزم یا تمرکز زیاد حواس قرار میگیرد .
حالت هیپنوتیزم ـــــــ هوشیاری عادی ــــــــ حالت اغما
(تمرکز زیاد ) ( آگاهی معمولی ) ( بیهوشی )
دکتر ژوزف هاریمن معتقد است که : چکیده و گوهر هیپنوتیزم در ایجاد و خلاقیت یک تمایل و توانایی خلاصه میشود که نقش و اهمیت فرد هیپنوتیزم شونده در سطح والایی قرار دارد .
دکتر تئودور باربر در دانشگاه آمریکایی واشنگتن تحقیقات علمی وسیعی درباره پدیده هیپنوتیزم انجام داده و بعد از آن نیز در آزمایشگاه ارتباطات اجتماعی هاروارد این فعالیت را ادامه میدهد . او میگوید : ما به این نتیجه رسیدیم که هیپنوتیزم قادر است کارهای محیرالعقولی را انجام دهد ولی باید توجه داشته باشیم که هیپنوتیزم موقعی درست عمل میکند که آنرا قبول داشته باشیم و حقیقت آن را پذیرفته باشیم … موقعی هیپنوتیزم بر روی فرد مؤثر واقع میشود که فرد مورد نظر به آن معتقد بوده و آنرا یک موضوع جدی قلمداد کند ، چون در غیر این صورت واکنش و اثر آن بستگی به چگونگی تصور شخص نسبت به عمل هیپنوتیزم خواهد داشت .
دکتر ریچارد شروت معتقد است : هیپنوتیزم علمی است که در درک و رفتار افراد به کمک دو عامل اثر میگذارد ، یکی استفاده از قوانین تلقین پذیری و دیگری رسیدن به حالتی بنام خلسه هیپنوتیزمی . در جای دیگر میگوید : در شرایط کنونی به هیپنوتیزم میتوان علم اطلاق کرد ، زیرا از اجزایی تشکیل شده که بر اساس اطلاعات مرتب شده ،‌ مشاهدات دقیق ، تحقیقات و تجربیات برنامه ریزی شده بدست آمده اند .
دکتر لارنس میلتون استاپلز ، استاد دانشکده دندانپزشکی دانشگاه تافت میگوید : هیپنوتیزم پدیده ای شادی بخش ، آرامش بخش و ریلاکس کننده است . من با بیماران خود از لغت خواب استفاده میکنم و آنها هم چشمان خود را بر هم میگذارند ولی اصولاً خوابی به معنای واقعی صورت نمی گیرد . بیمار در این حالت کاملاً آگاه است و از آنچه که در اطراف او میگذرد مطلع میشود و میتواند با دیگران صحبت کند . اصطلاح خواب تنها برای القای احساس ریلاکس بودن است.
دکتر سید رضا جمالیان متخصص بیماریهای عفونی درونی و عضو انجمن هیپنوتیزم پزشکی ایران ، چهره شناخته شده در عرصه هیپنوتیزم علمی ایران معتقد است : هیپنوتیزم تنها یک حالت خواب گونه همراه با تلقین پذیری شدید نیست بلکه پدیده بسیار پیچیده ای است که هنوز به خوبی تفسیر نشده و حتی در حیوانات هم امکان پیدایش طبیعی یا مصنوعی آن وجود دارد .
دکتر پرویز ترک زبان متخصص پریودنتولوژی ، چهره شناخته شده و منحصر بفرد در هیپنودونتیک ایران که حدود هشتاد جراحی به کمک هیپنوتیزم تا سال ۱۳۷۳ را با موفقیت در دانشگاه تهران بانجام رسانیده ، معتقد است : خلسه هیپنوتیزمی یک شرایط گذاری عصبی تعدیل یافته است که به کمک تحریک سیستم عصبی سمپاتیک یا پاراسمپاتیک بوجود می آید . این حالت با حالاتی مانند خواب ، اغما و بیهوشی کاملاً متفاوت بوده و در واقع یک حالت ورای هوشیاری است . در این وضعیت ، قدرت و قابلیت تلقین پذیری بسیار زیاد است . از آنجایی که خلسه بر اثر تحریک سیستم عصبی حاصل میگردد ، لذا اساس و پایگاهی مادی و جسمی دارد .
دکتر هیتر براون و دکتر مک اینز اساتید دانشکده دندانپزشکی گلاسکو معتقدند : هیپنوتیزم تغییر موقعیت و حالت هوشیاری است که تمرکز ، تلقین و همکاری بیمار جهت ایجاد این حالت ضروری است . افراد کم هوش و کسانی که مشکلات نورولوژیکی دارند به سختی هیپنوتیزم میشوند .
هیپنوتیزم تغییر موقعیت و حالت هوشیاری است که تمرکز ، تلقین و همکاری بیمار جهت ایجاد این حالت ضروری است . افراد کم هوش و کسانی که دکتر ریچارد شروت معتقد است : هیپنوتیزم علمی است که در درک و رفتار افراد به کمک دو عامل اثر میگذارد ، یکی استفاده از قوانین تلقین پذیری و دیگری رسیدن به حالتی بنام خلسه هیپنوتیزمی . در جای دیگر میگوید : در شرایط کنونی به هیپنوتیزم میتوان علم اطلاق کرد ، زیرا از اجزایی تشکیل شده که بر اساس اطلاعات مرتب شده ،‌ مشاهدات دقیق ، تحقیقات و تجربیات برنامه ریزی شده بدست آمده اند .
anethesia_denistryدکتر لارنس میلتون استاپلز ، استاد دانشکده دندانپزشکی دانشگاه تافت میگوید : هیپنوتیزم پدیده ای شادی بخش ، آرامش بخش و ریلاکس کننده است . من با بیماران خود از لغت خواب استفاده میکنم و آنها هم چشمان خود را بر هم میگذارند ولی اصولاً خوابی به معنای واقعی صورت نمی گیرد . بیمار در این حالت کاملاً آگاه است و از آنچه که در اطراف او میگذرد مطلع میشود و میتواند با دیگران صحبت کند . اصطلاح خواب تنها برای القای احساس ریلاکس بودن است.
دکتر سید رضا جمالیان متخصص بیماریهای عفونی درونی و عضو انجمن هیپنوتیزم پزشکی ایران ، چهره شناخته شده در عرصه هیپنوتیزم علمی ایران معتقد است : هیپنوتیزم تنها یک حالت خواب گونه همراه با تلقین پذیری شدید نیست بلکه پدیده بسیار پیچیده ای است که هنوز به خوبی تفسیر نشده و حتی در حیوانات هم امکان پیدایش طبیعی یا مصنوعی آن وجود دارد .
دکتر پرویز ترک زبان متخصص پریودنتولوژی ، چهره شناخته شده و منحصر بفرد در هیپنودونتیک ایران که حدود هشتاد جراحی به کمک هیپنوتیزم تا سال ۱۳۷۳ را با موفقیت در دانشگاه تهران بانجام رسانیده ، معتقد است : خلسه هیپنوتیزمی یک شرایط گذاری عصبی تعدیل یافته است که به کمک تحریک سیستم عصبی سمپاتیک یا پاراسمپاتیک بوجود می آید . این حالت با حالاتی مانند خواب ، اغما و بیهوشی کاملاً متفاوت بوده و در واقع یک حالت ورای هوشیاری است . در این وضعیت ، قدرت و قابلیت تلقین پذیری بسیار زیاد است . از آنجایی که خلسه بر اثر تحریک سیستم عصبی حاصل میگردد ، لذا اساس و پایگاهی مادی و جسمی دارد .
دکتر هیتر براون و دکتر مک اینز اساتید دانشکده دندانپزشکی گلاسکو معتقدند مشکلات نورولوژیکی دارند به سختی هیپنوتیزم میشوند
دکتر نیگل ر . وینتر معتقد است : هیپنوتیزم یک حالت ریلاکس شدن عمیق شبیه خواب است ولی خواب نیست ، زیرا هوشیاری بیمار کاهش نمی یابد .
در جای دیگر دکتر ریچارد شروت میگوید :هیپنوتیزم ایجاد نوعی تغییر حال و آگاهی از طریق تحریک سیستم عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک است . تمام هیپنوتیزم ها ، ( خود هیپنوتیزم ) هستند .
دکتر رافایل رودز میگوید : هیپنوتیزم راهی علمی برای کنترل روان آدمی است . چراغی است که با کمک آن دسترسی و دیدار از پیچیده ترین و پوشیده ترین دالانها و انبارهای دژ افکار بشری امکانپذیر میشود .
در حقیقت هیپنوتیزم شامل یک احساس تمرکز شدید موضعی همراه با کاهش میزان آگاهی نسبت به محیط واقعی اطراف است .
هیپنوتیزم بعنوان یک تکنیک درمانی قانونی و مشروع از جانب انجمن پزشکی آمریکا و انجمن روانپزشکی آمریکا پذیرفته شده است .
تا کنون هیپنوتیزم در دانشگاههای زیادی تدریس شده و میشود‌ ، منجمله دانشکده های دندانپزشکی تهران و مشهد و دانشکده مامایی شهید بهشتی و تعدادی از دانشگاههای معتبر آمریکا ،‌ انگلستان ، کانادا و غیره
ذکر این مطلب جالب است که در دانشکده دندانپزشکی گلاسکو لیست انتظار جهت ملاقات هیپنوتراپیست تا دو سال بعد وقت میدهد .
و حالا گذشته از تعاریف فوق الذکر جهت درک بهتر تئوریها و کاربردهای علمی هیپنوتیزم نیاز است یک سری اطلاعات زمینه ای و پایه ای در این رابطه ذکر گردد.
تعریف ضمیر ناخودآگاه :
برای شروع این مبحث نیاز به تعریف حالت ناخودآگاه داریم . تعریف این حالت راحت نیست ، زیرا انبوهی از تعاریفی که زمینه متافیزیکی و ماوراءالطبیعه ای دارند، در این رابطه وجود دارند و عده ای از مردم اصرار دارند آنرا به نوعی با مفهوم ( روان )‌ یا ( روح ) مرتبط سازند و به آن ماهیتی غیر مادی و ( شبح ) مانند بدهند . علی رغم اعتقاد ما به روح و روان ، موقع بحث درباره مفاهیم و مسائل مربوط به هیپنوتیزم ارتباط قائل شدن بین آنها کاری بی مورد است .
ضمیر ناخودآگاه یا حالت نیمه روشن ذهنی در دامنه بحثهای هیپنوتیزم ، یک ماهیت و مفهوم مادی و عضوی دارد . انسان دارای مغز و نخاع شوکی است که در داخل جمجمه و ستون مهره های قرار دارد ، ولی مجموعه سیستم عصبی بشر ،‌ به دو قسمت مهم قابل تقسیم است : یکی سلسله اعصاب مرکزی که شامل مغز و نخاع است و اعمال ارادی بدن را تنظیم میکند و دیگری سیستم اعصاب خودکار که اعمال غیر ارادی بدن را کنترل میکند . این سیستم شامل اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک هم میشود .
بنابراین تعریف ما از ناخودآگاه ( در مقوله هیپنوتیزم ) به این صورت است : به مجموعه اعمال عصبی و بیوشیمیایی بدن که در سطحی پایین تر از سطح آگاهی انسان عمل میکند ضمیر ناخودآگاه گفته میشود .
با مطالعه تعریف و توصیف های ذکر شده نباید تصور شود که مفهوم ضمیر ناخودآگاه روشن شده ، زیرا در هر شاخه ای از علوم مختلف تعریف خاصی برای آن قائل شده اند ، لیکن در مجموع میتوان به نوعی در تمام تعاریف ثبت شده در علوم معتبر اشتراکی یافت . بد نیست تعاریف دیگری نیز از ضمیر ناخودآگاه ذکر نماییم :
زیگموند فروید معتقد بود نیروهای پنهانی در درون انسان وجود دارد که او را به سوی برخی اعمال یا افکار شدیداً سوق میدهد که محل استقرار این نیروها ضمیر ناخوداگاه نام دارد . ناخوداگاه در قسمتی از مرکز اعصاب و در پایه مغز قرار دارد و مرکز اعصاب ناخوداگاه توسط الیاف عصبی ارتباط نزدیکی با منطقه ذهن آگاه (لایه خاکستری ) دارد که کار این لایه ، مقابله با تحریکات و فشارهایی است که از ضمیر ناخوداگاه تراوش میکند .
استاد مطهری در مبحث فلسفه اخلاق می گوید : انسان دارای دو نوع شعور است ، شعور ظاهر و شعور مغفول عنه ، یعنی شعوری که خود انسان از آن اطلاع و آگاهی دارد و شعوری که آن هم خودش نوعی آگاهی است ولی شعور ظاهر انسان از آن بی خبر است .و حتی علمای روانکاوی امروز معتقدند که بیشترین قسمت شعور انسان همان شعور مغفول عنه انسان است و کمترین بخش شعور انسان آن شعوری است که انسان از وجود آن آگاه است . در مقام مثال میگویند : اگر شما هندوانه ای را در یک حوض آب بیاندازید چقدر آن بیرون از آب میماند ؟ مقدار کمی ، شاید نه عشر آن را آب فرا گرفته و یک عشر آن بیرون از آب باشد . یا اگر قطعه یخ بزرگی را در حوض آب بیاندازند چقدرش از آب بیرون است و چقدرش زیر آب ؟ عیناً شعور انسان هم آن قسمتی که آشکار است نسبت به آن قسمتی که مخفی است این جور است .
دو نوع متفاوت (استدلال و تعقل )
این مسئله مهم است که نحوه تفکر و استدلال ضمیر ناخودآگاه را درک کنیم . ممکن است کسی بگوید من مطلبی را خوانده یا شنیده ام که ضمیر ناخودآگاه آنرا نمی پذیرد ، این حرف درست نیست .
در انسان دو نوع شیوه استدلال و تعقل وجود دارد که به استدلال استقرایی و قیاسی تقسیم میشوند . در استدلال قیاسی ، فرد ابتدا مقدمه چینی کرده و با یک تئوری کلی و یا تعمیم دادن یک مسئله به یک نتیجه گیری معین می رسد و بعد چند پدیده را با توجه به آن تعبیر و توصیف میکند . در نحوه استدلال استقرایی ، فرد یک سلسله اطلاعات و مطالب کوچک و متفرق را جمع بندی نموده و به یک نظریه یا تئوری کلی تر دسترسی میابد.

بطور خلاصه در نحوه استدلال استقرایی با مشاهده تعدادی عوامل متفرقه ، به یک نتیجه گیری کلی می رسیم . مثلاً با مشاهده یک سری علائم کلینیکی و لابراتواری پی به وجود یک نوع خاص بیماری می بریم و در نحوه قیاسی یک قانون کلی را قبول نموده و یک سلسله مشاهدات بر اساس آن مورد قضاوت قرار می گیرند . مثلاً وقتی گفته میشود ، میمون ، زرافه و ببر پستاندار هستند ، ما طبق اطلاعات مورد پذیرش قبلی به این نتیجه می رسیم که آنها بچه زا بوده ، چند ماه به بچه های خود شیر میدهند ، بدنشان از مو یا پشم پوشیده شده و …(البته مورد استثناء را هم باید در نظر گرفت )
ضمیر آگاه یعنی همان ضمیری که اکنون با آن مشغول مطالعه و درک این مطلب هستیم ،‌هم به صورت قیاسی و هم استقرایی تفکر و استدلال میکند . ولی ضمیر ناخودآگاه انسانها فقط بصورت قیاسی مطالب و پدیده ها را تفسیر میکند و قادر به توجیه و تفسیر استقرایی مطالب و پدیده ها نیست .
کلیه افراد تحت شرایط و حالت هیپنوتیزمی نیز ، تنها بصورت قیاسی استدلال و عمل میکند .
در شرایط هیپنوتیزمی ، قوای ذهنی و جستجوگر و پرسشگر انسان مهار شده یا در مسیر دیگری هدایت میشود و تنها قدرت استدلال قیاسی بر او چیره میگردد . در این شرایط ضمیر ناخودآگاه تنها به روش قیاسی عمل میکند . بنابراین :ضمیر ناخودآگاه ما ، همینطور افرادی که در حالت هیپنوتیزم قرار میگیرند ، ممکن است مطالبی را قبول کنند که لزوماً بسیاری از آنها هم حقیقت نداشته باشند .
مثلاً در هوایی گرم به ضمیر ناخودآگاه فردی در حالت هیپنوتیزم تلقین میشود که اتاق در حال سرد شدن است ، این مطلب بصورت کامل یا جزئی مورد قبول او قرار می گیرد و نیازی به شواهد و مدارک ندارد . لذا نه تنها اصل سرد شدن هوا را قبول میکند ، بلکه کلیه مسائلی را که به سردی اتاق مربوط میشود ، قبول میکند و شروع به لرزیدن میکند .
جهت درک رابطه بین ضمیر آگاه و ناخودآگاه مثالی ملموس توسط دکتر ریچارد شروت ارائه گردیده ، به شرح زیر :
ضمیر آگاه و ضمیر ناخودآگاه را به دو سر یک چوب تشبیه میکنیم و تمام چوب همان ضمیر انسان بصورت کامل است . تصور کنید از این چوب یک ( الاکلنگ ) بسازیم . در این صورت همیشه یک قسمت آن بالا و قسمت دیگر آن پائین قرار میگیرد و ممکن نیست هر دو قسمت بالا یا پائین باشند . در حالت هوشیاری قسمت ضمیر آگاه در بالا و به صورت فعال عمل میکند و ضمیر ناخودآگاه در پایین و در وضعیت غیر فعال قرار دارد . در حالت هیپنوتیزم ، تا حدودی ضمیر آگاه مهار شده و ضمیر ناخودآگاه فعال میگردد . یا به زبان دیگر ( الاکلنگ ) در وضع تعادل یا نزدیک به تعادل قرار میگیرد . در این شرایط امکان ارتباط و تأثیرگذاری بر روی ضمیر ناخودآگاه وجود دارد .
ضمیر ناخودآگاه مثل کامپیوتر عمل میکند و مانند آن هم برنامه ریزی میشود . حافظه یا محتوی ضمیر ناخودآگاه به چهار روش پر میشود .
مسئله مهم این است که بدانیم همه افراد با ضمیر ناخودآگاه سالم و بدون عیبی متولد میشوند ، اگر فردی رفتاری زشت و افکاری نادرست دارد ، این آن چیزی است که در ضمیر ناخودآگاه او وارد شده و ضمیر ناخودآگاه در ضبط این اعمال تقصیر و یا عیبی نداشته و درست آنچه را که قبلاً به او داده اند ، بعداً منعکس میسازد. ضمیر ناخودآگاه ما بصورت طوطی وار و با استدلال قیاسی دقیقاً همانطوری که برنامه ریزی شده عمل میکند .
راههای برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه :
راه اول : برنامه ریزی دوران کودکی در حقیقت بچه های کوچک عملاً در یک شرایط و حالات هیپنوتیزمی قرار دارند ، آنها در یک حالت باصطلاح ( خواب هیپنوتیزمی ) و یا باصطلاح علمی (ترانس ) واقعی هستند .
از آنجا که در بچه ها قوه استدلال و تفکر بصورت استقرایی هنوز شکل نگرفته ، نحوه تفکر و استدلال آنها قیاسی و هیپنوتیزمی است ، لذا در دوران کودکی بسیاری از مطالب از طریق تقلید یا تلقین در ذهن کودک وارد میشود . بچه ها بصورت قیاسی نه بصورت استقرایی فکر میکنند و گاهی تا سنین بالاتر هم این طرز تفکر در بعضی از افراد باقی میماند.
توده عظیمی از میلیونها خاطرات در درون ما وجود دارد که سرشار از تأثیرات مطبوع و نامطبوع است ، وقتی این خاطرات علی الظاهر فراموش میشوند ، عمالاً در باطن و در ناخودآگاه ما ثبت میگردند . ما میدانیم که این خاطرات قادرند آثاری در ذهن ناخودآگاه ما بجا گذارند .
اثر صحبت ها و رفتارهایی که بچه ها در کوچکی می شنوند یا می بینند ، مشابه به تلقیناتی است که در یک نوجوان یا فرد بالغ بصورت هیپنوتیزم القا میگردد . متأسفانه در اغلب موارد ، این حرفها تلقیناتی منفی و مخرب هستند :‌( تو هیچوقت آدم نمیشی ، تو بچه احمقی هستی ، حتی یک دفعه شده که تو حرف راست بزنی ؟ تو باید از کارهایت خجالت بکشی ، تو باعث خجالت و شرمندگی ما هستی ، تو در زندگی هیچی نمیشوی ، هیچ کس تو را دوست ندارد و جملاتی از این قبیل که در ضمیر ناخودآگاه بچه ضبط میشوند و از آنجایی که این کودک معصوم قدرت قضاوت و ارزشیابی ندارد ، تمام آنها را بصورت دربست می پذیرد و رفتار و حرکات او بر اساس این الگوهای فکری و رفتاری تنظیم و بعد ارائه میگردند .
اثرات جملات دلسرد کننده ای که ارزش و اعتبار کودک را مورد تردید قرار دهد،مثل ترمزی است که سالهای بعد جلوی پیشرفت او را میگیرد .
در حقیقت با این حرفها در ذهن بچه برای شکستهای بعدی در زندگی برنامه ریزی شده است . اگر ذهن بچه ها با تلقین ها و تشویق های خوب و سازنده پرنشود ، وقتی بزرگ شد ، شانسی برای پیشرفت نخواهد داشت .به هر حال ۵ الی ۶ سال اولیه زندگی بچه ها بسیار حساس و سرنوشت ساز است و در حقیقت بنیان و اساس شخصیت و آینده آنها در این مدت برنامه ریزی میگردد.

راه دوم: ضربه های روحی و جسمی
غالباً در افراد بالغ ضمیر ناخودآگاه از این طریق برنامه‎ ریزی می‎شود. در افکار و رفتار افراد بزرگ علائم و آثاری هویدا می‎شود که می‎توان آنها را با حادثه‎ای که در گذشته اتفاق افتاده،‌ مرتبط دانست. آثار ضربه‎ها و شکستهای روحی تا پایان عمر ممکن است از خاطر ما پاک نشوند و درسی که از این حوادث دردناک گرفته‎ایم، هیچگاه فراموش نمی‎شود. در شرایطی که فرد تحت تأثیر یک حادثه بزرگ قرار می‎گیرد، تا حدودی حالت بیهوشی به وی دست می‎دهد که متناسب با ابعاد حادثه است. در این شرایط دریچة ضمیر ناخودآگاه وی بر روی تلقینات مثبت و منفی باز است.
حالت دیگری که در آن تلقین پذیری انسان شدید می‎شود زمانی است که فرد بصورت شدیدی ترسیده باشد. در حوادث بزرگ مثل مرگ ناگهانی بزرگتر یک خانواده، افراد در اوج ناامیدی و وحشت این حالت تلقین‎پذیری شدید را خواهند داشت. پس بصورت کلی می‎توان گفت: در زمانی که فردی تحت تأثیر یک احساس شدید عاطفی قرار می‎گیرد،‌ نوعی حالت بیهوشی به وی دست می‎دهد و ذهن او را در شرایطی قرار می‎دهد که حوادث طبیعی، مانند تلقینات به وی دست می‎دهد و ذهن او را در شرایطی قرار می‎دهد که حوادث طبیعی، مانند تلقینات یک هیپنوتیزور عمل کرده و بشکل برنامه‎ریزی شده‎ای در ضمیر ناخود‎آگاه وی مستقر می‎شود.

راه سوم: تلقین به نفس
مؤثرترین راه تلقین به نفس این است که بصورتی عادی دربارة آن موضوع مورد نظر فکر کنیم. عده‎ای تصور می‎کنند. تلقین به نفس آن است که تعدادی جملات مثبت و با روح را روی کارتهایی بنویسند و روزی چند بار از روی میل بخوانند. البته این راه خوبی است و مؤثر واقع خواهد شد ولی راه اساسی و اصلی، فکر کردن بصورتی مثبت و سازنده دربارة مساله مورد نظر است.
در شرایطی که فرد به موضوع مورد نظر برای تلقین به نفس فکر می‎کند، در حقیقت با خودش حرف می‎زند،‌ انسان نمی‎تواند بشکلی فکر کند که با خودش حرف نزند.
مهمترین و مؤثرترین راه تلقین به نفس خواندن چند جملة خوب و سازنده یا تکرار آن با صدای بلند نیست، بلکه فکر کردن دربارة آن است، بنابراین شخصی که مایل است در زمینه‎ای پیشرفت یا تغییر کند، باید دربارة آن موضوع بیشتر و بیشتر فکر کند و برای اثبات و یا قبول آن دلایل قانع کننده‎ای بیاورد. جهت مسیر زندگی انسان در روزهای آینده با نوع افکار وی در امروز مشخص و برنامه‎ریزی می‎شود.

راه چهارم: هیپنوتیـزم
هیپنوتیزم می‎تواند تمام آن چیزهایی را که سه راه قبلی می‎توانستند بوجود بیاورند،‌ به تنهایی ایجاد کند. در جریان هیپنوتیزم با ایجاد درجاتی از بیهوشی و بی‎ارادگی در ضمیر آگاه، امکان دسترسی مستقیم به ضمیر ناخودآگاه فراهم می‎شود. در این زمینه امکانات با ارزشی در دسترس است، زیر می‎توان قبلاً زمان، مکان و هدف را به دلخواه و بدقت تهیه و تدارک دید و مشخص کرد.
حالت هیپنوتیزمی یک جریان یا پدیدة مصنوعی و غیر عادی نیست و در حقیقت همة ما در مدت شبانه روز لااقل دوبار حالت هیپنوتیزمی را تجربه می‌‎کنیم!
انسان وقتی شبها به بستر می‎‎رود، پس از مدتی یکدفعه از حالت بیداری به خواب نمی‎رود، بلکه این پدیده بصورتی تدریجی و مرحله به مرحله صورت می‎گیرد. عین این پدیده در موقع بیدار شدن در صبحگاه هم اتفاق می‎افتد یعنی ابتدا قدرت شنوایی بیدار می‎شود و بعد چشمها باز می‎شود. هیپنوتیزم نوعی خواب گذرا است بین حالت کسب قدرت شنوایی و پیدایش قدرت بینایی قرار می‎گیرد. در این مرحله، ضمیر آگاه فرد تا حدودی دچار بیهوشی شده و در یک حالت آگاهی کامل قرار ندارد و از طرف دیگر به ظاهر خوابیده ولی در حالت خواب هم نیست.
این درست است که برخی از مشخصات ظاهری هیپنوتیزم مشابه خواب است و برای ایجاد آن در جریان تلقینات اولیه از لغت خواب استفاده می‎شود، ولی تفاوتهای زیادی این دو پدپده را از یکدیگر متمایز می‎کند. بطور واضح فرد خوابیده قادر به تکلم نیست، در حالیکه در شرایط هیپنوتیزمی ارتباط کلامی بخوبی برقرار است و سوژه نسبت به تلقینات ارائه شده عکس العمل مناسب نشان می‎دهد. این تفاوتها بخوبی توسط آزمونهای علمی و مشاهدات عینی نشان داده شده‎اند. در جریان هیپنوتیزم واکنشهای عصبی مانند حالت بیداری و بدون تغییر باقی می‎ماند (مگر اینکه برای ایجاد تغییراتی در آنها تلقینی شده باشد). در حالیکه این واکنشها در جریان خواب تا حد قابل ملاحظه‎ای کاهش می‎یابند.

 

منبع: سایت پزشکان بدون مرز